تاريخ : | | نویسنده : shoraye5
مسافران غرولند مي كردند، راننده لج؛ معلوم نبود عاقبت سالم به مقصد مي رسيم يا نه. فاصله چند ايستگاه در خيابان ولي عصر(عج) را سوار اتوبوس شدم، جا نبود بنشينم در شلوغي جمعيت جايي باز كردم و دستم را به ميله كناري چسباندم.چند لحظه بعد بين مسافران و راننده دعواي لفظي شروع شد. مسافران مي گفتند چرا بين ايستگاه مسافر سوار مي كني، راننده هم زمزمه مي كرد " اي بابا وقتي تخم مرغ ميشه شونه ای 9 هزارتومن چرا كسي ايراد نمي گيره" فك كردم مي خواهد با اين جمله اش سوار كردن مسافر بين ايستگاه را توجيه كند؛ به هرحال با بالا رفتن اعتراض مسافران راننده  بيشتر لج مي كرد تا آنجا كه پايش را از روي پدال گاز بر داشت و آهسته و آهسته تر مي رفت. صداي راديو ديگر به گوش نمي رسيد هركس چيزي مي گفت، جواني گفت: آقا بريم پايين هل بديم؟!

با هر دردسري بود بالاخره به ايستگاه بعدي رسيديم؛ آنجا بود كه اتوبوس پر شد،حالا ديگه راننده انگار كه همه چيز يادش رفته باشه آنچنان سريع مي رفت كه چندبار نزديك بود به اتوبوس هاي ديگر بزنيم. در همين حين موتوسيكلتي كه وارد خط ويژه اتوبوس شده بود داشت با اتوبوس برخورد می کرد، راكبان موتوسيكلت جمله اي بار راننده كردند( شما خودتان مفهوم سازي كنيد) بعد هم كه چشمتان روز بد نبينه. راننده اول كه سعي كرد به دنبالشان برود و زيرشان كند اما وقتي ديد نمي تواند و به ايستگاه بعدي رسيده ايم ايستاد اما پايين پريد و هرچي فحش زشت بلد بود جلوي خانم ها و آقايان بارجوانان راكب موتوسيكلت كرد.

اين بار غرولند راننده بود كه تا ايستگاه بعدي تمامي نداشت (‌شما فكر كنيد هنوز همان فحش ها را آهسته تر تكرار مي كرد) تا اينكه در ايستگاه بعدي يك زن و يك مرد موقع پرداخت بهاي 200 توماني خود با راننده گلاويز شدند( البته مرد با راننده دست به يقيه شد).

آن دو نفر مي گفتند ما كارت اتوبوس و مترو خريده ايم، راننده مي گفت دستگاه كارتخوان ندارم؛ آنان هم كوتاه نمي آمدند مي گفتند براي چي رفته ايم كارت خريده ايم، پول نداريم. بالاخره هم پول ندادند، راننده هم كوتاه نيامد خلاصه درگيري فيزيكي هم شكل گرفت تا اينكه مسافر چنگ زد چند اسكناس را از داخل دست هاي راننده بيرون كشيد و فرار كرد.

راننده بدو، مسافر بدو، حالا فرض كنيد بقیه مسافران زن و مرد كه ديرشان شده بود هريك جمله اي مي گفتند و داد و بيداد مي كردند.... و من كه گوش هايم را تيز كرده بودم تا خبر راديو را بشنوم كه "خاوري بالاخره ويلاي كانادايش را به دخترش چند هديه كرده" اصلا متوجه خبر نشدم.

منبع:وبلاگ سوتک


رپورتاژ
انتخاب جراح بینی - بهترین جراح بینی
شناخت کلی از محصولات فلزی و انواع آن
همه چیز درباره جراحی زیبایی بینی
جشن عروسی
جراحی زیبایی سینه و پروتز
دوربین مداربسته دیجی همکار
آیا گنج یاب ها شبیه فلزیاب و طلایاب هستند؟ - شرکت فلزیاب تیوا
خدمات برش لیز
میز و صندلی تالاری
لیپوماتیک
تجهیزات تالار پارس
پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس
پاسخ به 7 سوال رایج در مورد عصب کشی دندان
چاپ کتاب در یک ماه با هزینه زیر یک میلیون تومان
تفاوت دینگ با اپلیکیشن‌های تاکسی‌یاب آنلاین
روغن خراطین
بوتاکس چگونه تزریق می شود؟
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
تاریخچه تغییر سرمربی در تیم استقلال تهران
تحلیل آماری

لینک های مفید
تور مسافرتی | خودرو | تور استانبول |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ


.: :.